دختر خوشگلم پریادختر خوشگلم پریا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

هدیه عشقمون

واکسن 6 ماهگی

عزیز دلم می خوام برات از واکسن 6 ماهگیت بنویسم چون خیلی اذیت شدی الهی بمیرم وقتی واکسن زدی پاهات خیلی درد میکرد اون 2تا واکسن قبلیت یعنی 2ماهگی و 4ماهگیت اصلا اذیت نشدی ولی نمیدونم چرا برا این واکسن اینقدر درد کشیدی بعد اظهر بابا زود اومد خونه و سه تایی باهم رفتیم بیرون ولی اینقدر تو پارک گریه کردی که مجبور شدیم زود بیایم خونه با هزار بدبختی بالاخره خوابیدی ساعت 1که شد بیدار شدی و فقط گریه میکردی هیچ جوری اروم نمیشدی دیگه بابا محسن گذاشتت تو کالسکه و دور حیاط تابت داد تا بالاخره ساعت 3 نصفه شب خوابت برد بعدم که جای واکسنت سیاه و مثل سنگ شد اینم عکسیه که خواب بودی       ...
19 خرداد 1392

پارک

چند تا عکس از اولین تاب بازیت اون روز با خاله پریسا و مامان فاطمه رفتیم پل فلزی خیلی تاب بازی را دوست داشتی و کلی ذوق کردی ولی تو عکسا همش اخم کردی                                                                                            6 ماهگی ...
15 خرداد 1392

یه سلام داغ

یه سلام داغ به دخترم وهمه دوستای گلش.بالاخره مامانی با کلی تاخیر اومد ببخشید گلم اخه تو این مدت هم خیلی کار داشتم و هم اینکه اینترنتمون خراب شده بود ولی چند تا خبر برات دارم اول از همه اینه که 2 تا دیگه از اون مرواریدای خوشگلت در اومده ولی عوض اینکه دندونای جلوییت در بیاد دندونای نیشت در اومده دومین خبر اینه که یاد گرفتی دستو بگیری به جایی و بلند بشی ماشاا... خیلی شیطون شدی یه لحظه نمیشه ازت غافل شد از همه جا می خوای بری بالا این روزا هم خیلی شیطون شدی هم خیلی دوست داشتنی دو هفته ای هم هست که بای بای و یاد گرفتی ولی هنوز یه کلمه هم حرف نمیزنی و فقط بلدی اواز بخونی وقتی بابا محسن و صدا می کنم بر می گردی و به در نگاه میکنی و گاهی وقتا الکی ...
29 فروردين 1392

سلام با تاخیر

یه سلاااااااااااااااااااااام گرم به دختر گلم و دوستای نازش.ببخشید مامان جونم که دیگه نیو مدم و برات چیزی ننوشتم اخه از وقتی کلاسای مامان شروع شده دیگه فرصت نمی کنم بیام به وبت سر بزنم ولی یه خبر خیلی خوب دارم .سه هفته پیش شما تونستید روی پاهای خودتون بایستید و بدون کمک راه برید یه شیطونی شدی برای مامان که حد نداره ولی شیطنتاتم شیرین و دوست داشتنیه خیلی دوست دارم مامانی هر روز شیرین و شیرین تر میشی یه عالمه عکس خوشمل داری حتما میام و برات میزارم ...
29 فروردين 1392

گوشواره

بالاخره بابا محسن اجازه دادند دیروز رفتیم گوشاتو سوراخ کردیم و یه جفت گوشواره خوشمل کردیم تو گوشای نازت بمیرم خیلی گریه کردی ولی بعدش اروم شدی و تا شب خوب خوب شدی عزیز دلم تو خیلی مهربونی روزی هزار بار خدا را شکر می کنم  که گلی مثل تو را به ما داد خدااااااااااااااااااااااا ازت ممنونم تو بهترین فرشته ای هستی که خدا بهمون هدیه داد ...
29 فروردين 1392

قلب من

سلام قند عسلم اومدم تا برات از دیروز و امروزت بنویسم ولی تو از خواب بیدار شدی و الان داری کلی دلبری میکنی که بیام پیشت فقط بهت می گم خیلی برام عزیزی گلم تو بهترینی واسه مامان             ...
29 فروردين 1392